خانه / بایگانی برچسب: متن عشقولانه

بایگانی برچسب: متن عشقولانه

گاهی زود دیر می شود …

متن عاشقانه | گاهی زود دیر می شود

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم… ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند… همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو… آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند …

ادامه نوشته »

پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر

شعر عاشقانه | شعر زیبا | پریشان

پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر اگرچه منزوی بودم شدم سر در گریبان تر نبوده دین و ایمان را اگرچه در دلم راهی نگاه کافرت را دید، اگر شد نامسلمان تر تو چنگیز مغول بودی، دلت از جنس آهن بود کسی بیش از من ساده نخواهد …

ادامه نوشته »

یک نفر

‎هر زنی باید یک نفر را داشته باشد که وقتی میوه ها را توی سینک میریزد و شیر آب را باز میکند ‎یا وقت هایی که ظرف های شسته شده را توی کابینت های ام دی اِفش ردیف میکند به او فکر کند…. ‎هر زنی باید یک نفر را داشته …

ادامه نوشته »

جزوه

متن دکلمه عاشقانه | متن عاشقانه غمگین | کپشن های خاص | متن عاشقانه کوتاه | جزوه

اهل جزوه نوشتن و این بند و بساط ها نبودم از همان اول، یا می خوابیدم سرِ کلاس، یا آهنگ گوش می کردم… فوق فوقش دوتا هم کاغذ خط خطی میکردم که وقت زودتر بگذرد.

ادامه نوشته »

آهنگ رفتن

آهنگ رفتن | متن عاشقانه کوتاه | متن عاشقانه غمگین | متن عاشقانه جدید | متن عاشقانه قشنگ |

ببین یادته یه دفه بهت گفتم اگه یه روز برسه و تو دیگه نباشى مى شینم فقط “چرا رفتى” همایون شجریانو گوش مى دم؟! همون لحظه ضبطو خاموش کردى, گفتى این آهنگ ها واسه ما نیست! گفتى رفته ها پشیمونن! گفتى مگه مى تونم بدون تو جایى برم اصن؟!!! اون …

ادامه نوشته »

زخم

هیچوقت یادم نمیره… ده ، یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم… ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد… بدجور زخم شد… خیلی درد کشیدم…خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر …

ادامه نوشته »

وانمود

" متن های عاشقانه, " متن های احساسی, دلنوشته های عاشقانه, متن های زیبا,

گل های باغچه را آب می دهم. بوی گل ها تمام حیاط را پر کرده اند. خنکایِ بهار صورتم را نوازش میکند و من هرچه نفس میکشم، گویا دستی، گلویم را می فشارد. به خانه میروم و پشت قالی می نشینم.

ادامه نوشته »

گذشته

گذشته

حامد بهداد : یعنی میخوای بگی هیچ نامحرمی بهت دست نزده ؟! رعنا آزادی ور : من فکر میکردم ، گذشته ی من به خودم مربوطه … حامد بهداد : ببین، هیچوقت یه چیزایی و به من نگو … جنبه شو ندارم … شاید خودم بگم بگو ولی نگو ؛ …

ادامه نوشته »