هنوز …

دلنوشته | هنوز

سرشو بلند کرد و تو چشمهام خیره شد یهو ازم پرسید: +هنوزم چاییتو با دو تا قند میخوری؟هنوزم قهوه دوست نداری؟ با پرسیدن این سوال چشم هاش برق زد، یه نگاهی به بیرون و رفت و امد ماشین ها انداختو دوباره پرسید: هنوزم مثل قبل رانندگی میکنی؟ هنوزم نترسی؟ ازم …

ادامه نوشته »

ناتموم

آرزوی ناتموم | دلنوشته | عکس عاشقانه خاص | متن خاص عاشقانه | تکست های خاص | کانال فاز غمگین تلگرام | عکس نوشته اموزنده | عکس عاشقانه رمانتیک

ما نمیتونیم اینجای قصه دست هم و ول کنیم و بریم چون ما یه دنیا کارِ ناتموم داریم کلی از قولامون مونده که هنوز انجامشون ندادیم مثلا هنوز یه صندلی اضافه نذاشتی پشت میزِ دو نفره خودمون و نفرِ سومی و ننشوندی کنارمون و بهش نگفتی:از زندگیت بگو .خانوم میخواد …

ادامه نوشته »

رویای کوتاه

سیگار

-چرا تهش اینجوری شد؟! +چطوری؟ -همین‌طوری دیگه .. +طوری نَشد که..فقط تموم‌ شد .. هر چیزی که شروع میشه یعنی قراره تموم شه .. چه امروز ، چه ده سال دیگه،چه بعد یه عمر ‌.. ته تهش تموم شدنه .. -خوب چرا واسه من یه عمر نشد و شد یه …

ادامه نوشته »

زندگی عاشقانه

– چی باعث میشه که تو این دنیایی که پر شده از بدی ها ! انقدر عاشقانه زندگی کنی! + از وقتی تو رو دیدم! – من و ؟؟؟؟ + آره…….!تو رو! از وقتی تو رو دیدم شوق زندگی کردن برام دو برابر شده! دیگه برام مهم نیست اگه کسی …

ادامه نوشته »

گذشته

گذشته

حامد بهداد : یعنی میخوای بگی هیچ نامحرمی بهت دست نزده ؟! رعنا آزادی ور : من فکر میکردم ، گذشته ی من به خودم مربوطه … حامد بهداد : ببین، هیچوقت یه چیزایی و به من نگو … جنبه شو ندارم … شاید خودم بگم بگو ولی نگو ؛ …

ادامه نوشته »

قانونِ دوستت دارم

قهوه

بیا قانون “دوستت دارم” را بین خودمان وضع کنیم صبح ها تلفنت را بردار به عکسم خیره شو طوری که انگار قرار است برای همیشه نباشم “صبحت بخیر” را طوری بگو که “عزیزم” ها و “جانم” هایش آزاد شود و بریزد به رگ هایم بگذار همین اول صبح تنِ من …

ادامه نوشته »

چند سطر خاطره

چند سطر خاطره

من نصفه شب خوابت را میدیدم و گوشه‌ی تختم مچاله میشدم و مهدی موسوی میخواندم : ” از خواب میپرم خوابی که درهم است آغوشِ تو کجاست بدجور سردم است ” ..

ادامه نوشته »

پیچک

پیچک

چه فرقی میکند من کجای دنیای تو ایستاده ام وقتی از این دوزخی که در آن وامانده ام به تمنای دستانت تا بهشت بی بدیل و رؤیایی آغوشت

ادامه نوشته »

دبیرستانی که بودیم …

کپشن زیبا برای اینستا

دبیرستانی که بودیم یک عده بودند که همه ی معلم ها به اسم کوچک میشناختنشان. مدیر،کلاسمان راه به اسم آنها میشناخت.غایب که میشدند جای خالیشان حسابی احساس میشد. سر صف تا ناظم میگفت یکی بیاید دعای فرج بخواند میکروفون را روی هوا میقاپیدند.

ادامه نوشته »