خانه / دلنوشته / یک دقیقه بیشتر
یک دقیقه بیشتر | متن خیلی غمگین | دلنوشته

یک دقیقه بیشتر

پرده ها رو کشیدم ، به سمت میز کوچک کنار اتاق رفتم ،
آیینه خاک گرفته بود دستی روش کشیدم و ساعت ها به لبخند شکسته ام در آیینه خیره شدم .
بازهم اتاق خفه کننده شده بود،نفس گیر بود،صدایی نمیومد،
پرنده ها به امید آمدنت سکوت کرده بودند!
تا وقتی که اومدی باتمام وجود برایت شعر عاشقی بخوانند.

از اتاق بیرون رفتم.خونه خاک گرفته،
پارچه های سفید روی مبل هارو برداشتم کفپوش سرد بود،
دیوارا سرد بود، خونه سرد بود…از پله ها بالا رفتم،
در اتاق زیر شیروانی رو باز کردم!تاریک بود،ساکت بود،
غبار گرفته بود، چراغ رو روشن کردم!
اتاق پر از جعبه های بزرگ و کوچک بود!
بعضی جعبه ها تا سقف هم رفته بودند…
بعد از چند سال جرعت کردم که به این اتاق بیام،
دستی روی جعبه ها کشیدم خاکی بودن ،غبارگرفته…
به یک جهبه ی بزرگ رسیدم برای تو بود.بازش کردم…
وسایلت،بوی تنت را میدادند!
توی جعبه رو گشتم دنبال یه چیزی بودم نمیدونستم چی!
یه پاکت سفید…بازش کردم:)، عکسامون بود، یادته؟
اون روزی رو که باهات قهر کرده بودمو برای اینکه از دلم دربیاری باهم رفتیم دربند
اونجا کلی عکس داریم یه عالمه!
یا اون روزی که من رو وسط جمعیت ول کردی و رفتی و روبرویم ایستادی،
از لابلای مردم دنبال اون نگاه زیرکانه میگشتم که یک دفعه داد زدی “دوستت دارم” یهو سکوت شد
دنیا برای چند ثانیه متوقف شد
همه به ما نگاه میکردن
به سمتت دویدم،
محکم بغلم کردی،
بدنت گرم گرم بود.
پر از آرامش، پر از عشق، پر از دوست داشتن…
هر سال همون زمان همون جا بازم دنبال اون نگاه میگردم …
نیست…
انگار که آب شده رفته تو زمین ….

یادته دیگه این آخریا هرروز بهم نمیگفتی دوسم داری …
یادته دیگه محکم بغلم نمیکردی که برم تو عمق وجودت …
حتی این آخریا دیگه بوی عطرتم مثه همیشه نبود …
همه چی عوض شده بود همه چی…
یادته اون روزی که از ماشین پیاده شدم رسیدم اون طرف خیابون
یهو یه صدایی اومد بعدش جیغ و همهمه…
یادت نیست!
چجوری با پاهای بی حسم میدویدم سمت ماشین…
یادت نیست!
چجوری مردمو کنار میزدم که یه دقیقه دیگه فقط یک دقیقه بیشتر ببینمت…
ببین میگم یادت نیست صورتت شده بود پر خون نگام نکردی حتی!
وقتی بغلت کردم فقط چشاتو بستی دیدی یادت نیست دیدی چه راحت چشاتو بستی
ولی میدونم میای من که هنوز منتظرتم
همسایه ها فک میکنن دیوونه شدم
ولی اونام یادشون نیست
اونام نمیبینن
مردم همه کورن…

 

#مهرو_ر

همچنین بخوانید :

حسرت | متن عاشقانه

حسرت

عادت داشت وقتی که سرکار بودم زنگ میزد و حالم رو میپرسید. وقتی که من …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.