خانه / دلنوشته / سیگار و شبهای پر از بی تابی
سیگار

سیگار و شبهای پر از بی تابی

عاشق سیگار بود
غمم این بود که این سیگار ها
ربطشان چیست به شبهای پر از بی تابی
راز این بغض ،فغان،ناله و این بی خوابی
چیست که مرد مرا برده به سرمای حیاط
به تمنای هوای شانه شمشاد ها
چیست آن درد مضاعف در شب
و هجوم هذیان بین هوشیاری و تب
مرد من مانده چرا سردرگم
طعنه های مردم…..
کاش کر میشدم و باز نمیفهمیدم
کاش میمردم و میمردم و میمردم باز
بین هذیان هایش کاش میمردم کاش….
در هجوم تب و هذیان آنشب….
مرد من نام کسی برد که من….که من…
وای به من….
که نمردم از درد…
که نمردم از غم…
کمرم اما….
به وسعت یک عمر شکست…
وقتی که…
مرد من نام کسی برد که من نامش را بارها روی درختان دیدم…
روی دیوار حیاط پشتی
بین اشعار فروغ و شاملو
بین تنهایی بیرنگ تمام کاج ها….
از خودم در عجبم….
که شنیدم اما….
زنده ام باز ولی…
دردلم یک زن عاشق دیوانه شدست…
آنقدر دیوانه که همه شاعر خوش ذوق صدایش زده اند…
حال من را فقط این شعر ها میفهمند…

“یگانه حق‌پرست”

همچنین بخوانید :

دلنوشته | دلتنگی

بی خداحافظی

بهش میگم اگه یهو همه چیز عوض شد چی؟ اگه یهو یروز بیای و بگی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.